تبليغاتX
چگامه
چگامه
دل نوشته های من
دوشنبه 13 مهر1388
ذهن نمناک

از یه ذهن نم گرفته انتظار تو زیاده

دیگه موسیقی شبهام صدای زوزه ی باده

نم گرفته،غم گرفته،یکم هم ماتم گرفته

ذهن من واژه می بخشه،اینو از حاتم گرفته!

واژه های ساده و سرد،واژه ی زیبایی چون درد

جمله هایی از همه رنگ،اکثرا پاییزی و سرد

می نویسه روی کاغذ اشک شورم جای خودکار

نم گرفته کاغذ من،لنگه انگار پای خودکار

دیگه قد نمیده ذهنم به نوشتن ترانه

نمی دونم چرا یکهو شده خالی این خزانه!

هی میگی شعر جدیدت؟؟؟چرا بیکاری و بی عار

ریتم قلبم شده ناجور،روح این چگامه بیمار!

ریتم قلبم شده ناجور میگه تق تق جای تاپ تاپ

اونی که جاش توی دل بود برا رفتن شده بیتاب

شده بیتاب برا رفتن میزه هی در ودیوار

شایدم نبود از اول،راستی من خوابم یا بیدار؟؟؟

نمیدونم،نمیدونم چمه من این چند روزه

شاید از قول قدیما خیاطه افتاد تو کوزه!!!

                                                              ***

جدی جدی این یکی شعر ابدا شبیه شعر نیست

همصدام بشی میفهمم عیب و ایراد کاراز چیست!!


ادامه مطلب

+ ا چگامه ای از : چگامه در ساعت 10:58
شنبه 13 تیر1388
سلام

سلام دوستان!

چند وقته دست به قلم و کاغذ نزدم مگر برای گلایه نوشتن و ترسیم اشک روی کاغذ........

به این چند وقت که نگاه میکنم یه ترسی سرازیر میشه تو دلم که نکنه طبع شعرم نابینا شده باشه؟ نکنه کلمات باهام قهرن؟ نکنه دیگه دفترم رنگ بیت و مصرع و قافیه رو نبینه؟ نکنه.....؟ نکنه....؟ نکنه.....؟ 

اینقدر ذهنم پریشان و آشفته س که نمیتونم دو کلوم مثل آدم بنویسم براتون.

 اصلا برا چی بنویسم؟؟؟؟ وقتی اونی که میخوام بخونه ای با شعر نداره چرا بنویسم؟

دچار بحران شدم شدید. اما به همه ی اونایی که شعرای منو میپسندن و همه ی اونایی که از شعرام بیزارن قول میدم تمام سعیم رو بکنم تا مثل قبل بنویسم.

فکر میکنم اگه بیشتر از این به مهمل گویی ادامه بدم کلا قید چگامه خونی رو میزنین

موفق و موید و پیروز و سربلند و دوست داشته و دوست داشتنی باشید،روزگار خوش


ادامه مطلب

+ ا چگامه ای از : چگامه در ساعت 10:15
سه شنبه 12 خرداد1388
نامی از هزار نام

ای شما!

ای تمام عاشقان هر کجا!

از شما سوال میکنم:

نام یک  غریبه را

در شمار نام هایتان اضافه میکنید؟

 

یک نفر که تا کنون

رد پای خویش را

لحن مبهم صدای خویش را

شاعر سروده های خویش رانمیشناخت

گرچه بارها و بارها

نام این هزار نام را

از زبان این و آن شنیده بود

 

یک نفر که تا همین دو روز پیش

منکر نیاز گنگ سنگ بود

گریه ی گیاه را نمی سرود

آه را نمی سرود

نیمه های شب

نبض ماه را نمی گرفت

روزهای چارشنبه ساعت چهار

بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت

 

ای شما!

ای تمام نام های هر کجا!

زیر سایبان دستهای خویش

جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید؟

این دل نجیب را

این لجوج دیر باور عجیب را

در میان خویش

                              راه می دهید؟

 

                                                               زنده نام قیصر امین پور


ادامه مطلب

+ ا چگامه ای از : چگامه در ساعت 11:6
شنبه 26 اردیبهشت1388
منو نقد کن!

سلام دوستان!!!

من که دوست ثابت ندارم گذری میاین و میرین(البته به جز ساوین و داداشی که فکر کنم بهش بر خورده که صدایی ازش نیس!) ولی همین شما رهگذران محترم ، عابران تکنولوژی سوار لطف کنین بدون تعارف بگین من شاعر بشو هستم یا نه.

باور کنید برام مهمه که ازتون میپرسم.اصلا این (مثلا) شعر و نوشته ها چنگی به دل میزنه؟؟

من شدیدا و شدیدا و شدیدا و شدیدا منتظر انتقادهای به جا،منطقی و سازندتون هستم،تعریف و تمجیدم خواستین بکنین،بکنین اما انتقاد مقدم تره.

 

با تشکر قبلی و بعدی ، دستتون ممنون


ادامه مطلب

+ ا چگامه ای از : چگامه در ساعت 10:45
شنبه 26 اردیبهشت1388
اگه ، حتی....

اگه یک غنچه تو باغچه قبل وا شدن بمیره

یا یه سنجاقک کوچیک دستای مرگو بگیره

اگه برگ شمعدونی ها جای سبز زرد بشه و زرد

اگه سیبا وقت چیدن پر بشن از غم و از درد

اگه یک روز زبونم لال بمیره ماهی قرمز

اگه آب بگه به ناودون دوستی با تو عمرا،هرگز!

اگه خورشید نره خونه ش،دیگه شب نشه نیاد ماه

اگه خشک بشه بمیره چشمه و رود وحتی چاه

اگه بلبل و قناری لال بشن نخونن آواز

یا که حتی شاپرکها نتونن برن به پرواز

اگه قهوه بشه شیرین،ترش نباشه دیگه آلو

بره عقل و هوش و دانش بشه دنیا پر هالو!!

اگه زندگی بمیره زیر و رو شه کل دنیا

تموم حرف رو زمین بشه شاید،اگه،اما

تو برام عزیز می مونی اگه حتی من نباشم

اگه حتی مثل دنیا متلاشی شم،بپاشم

اگه آلزایمر بگیرم،اگه پیر بشم بمیرم!!

به خدا اگه نباشی دیگه ز زندگی سیرم


ادامه مطلب

+ ا چگامه ای از : چگامه در ساعت 10:28
یکشنبه 6 اردیبهشت1388
دفتر من

دفترم جایگزین تمام نداشته های من است. جایگزین تمام دوستی های ناتمام و تمام دوستهای نداشته و تمام رویاهایی که به کابووس مبدل شده اند.

دفترم،تنها گوشی است که حرفهایم را میشنود بی آنکه در نگاهش تمسخر موج بزند.بی آنکه بخواهد به من ترحم کند. درست است دفترمتوان پاسخ گفتن و التیام افکار آشفته ام را ندارد اما امانتدار حرفهایم است. بارها و بارها حرف خودم را ترار میکند و من از میان همان آشفتگی ها به آرامش میرسم.

دفترم خیانتکار نیست. او هیچکس را به من ترجیح نمیدهد،خودش گفت!!!

بخندید و نامم را هر چه میخواهید بگذارید ،به هر حال من این دفتر بی جان را از همه ی آنهایی که از زندگی اکسیژن بلعیدن را بلدند دوست تر دارم..... .

(واااای نفسم گرفت چقد ادبی بود!!! جو گیر شدم قلنبه سلنبه نوشتم،خودمم توش موندم!!!! دوستان مخلص کلام این دفتر من خیییییییییییییلی باحاله!!!)


ادامه مطلب

+ ا چگامه ای از : چگامه در ساعت 11:31
یکشنبه 6 اردیبهشت1388
گریه کن!

گریه کن گریه قشنگت میکنه

گریه کن اگه دلت خنده میخواد

بریز اشکا رو دلت سبک بشه

گریه کن ، خنده به چشمات نمیاد

گریه کن اشکات برام زندگیه

دل کوچیک من اشکاتو میخواد

اگه خودخواهی میشه بهم بگو

دل من میخواد که اشکت دربیاد

دل من میخواد که تو زار بزنی

از چشت مثل بهار بارون بیاد

اینقدر اشک بریزی تا مثل من

دیگه از خندیدن هم بدت بیاد

گریه کن گریه قشنگت میکنه

خنده هم دیدن اشکاتو میخواد

خندیدن برای من حروم شده

حیفه که اشک خودت در نمیاد!!

میینی مثل خودت سنگی شدم

دل من فقط غم تو رو میخواد....!!!!

 

 

 

 

 

 

سلام دوستان!

نمیدونم چرا تو این شعر اینقدر قصی القلب شدم!

واقعا قلب منم سنگی شده؟؟؟؟

اصلا کی سنگی بوده که منم سنگی کرده؟!

اگه فهمیدین به منم بگین..........!!!!

منتظرمااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!

 


ادامه مطلب

+ ا چگامه ای از : چگامه در ساعت 11:13
پنجشنبه 27 فروردین1388
اختصاص داداشی

 با سه سلام. دوستان ببخشید که این مطلب یه کمی اختصاصیه:

اول سلام میکنم به اون داداشی که هیچی ازش نمیدونم جز اینکه خیلی سریع به رگ غیرتش  بر میخوره و به هواداری از آبجی هاش بلند میشه!

بعدش هم سلام میکنم به سحر خانم و آقا افشین و آقا مهدی که با کوبنده ترین نوع برخورد از جانب این داداشی ی ما مواجه شدن.

وسلام سوم هم به تمامی کسانی که دارن این مطلب رو میخونن ولی هنوز متوجه ماجرا نشدن.

(کسانی که قبلا به این وب اومدن یا مطالب دیگه رو خوندن حتما تا الان متوجه شدن که این حرفا حرف چگامه نیس و این قلم هم به گرمی ی قلم چگامه نیست .و احتمالا حدس زدن که کار گلابجی باشه که همین طور هم هست.)

 

از گلابجی به داداشی: بابا یه نامی یه نشونی حداقل یه معرفی میکردی تا حساب کار دستمون بیاد.درضمن داداشی شما که به هواداری ما بلند میشی چرا خصوصی همصدا میشی تا چگامه ی من تو زحمت بیافته؟ بابت اونی هم که خودت عمومیش کردی ممنون.

 

از گلابجی به تمامی کسانی که هنوز متوجه ماجرا نشدن : جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به روزنامه های کثیرالانشار...نه ببخشیییید....به همصداهای مطالب "گور خر ،سیب جان سلام و گلابجی اومد"مراجعه کنید.

 

گلابجی ی چگامه جون./

 


ادامه مطلب

+ ا چگامه ای از : چگامه در ساعت 13:6
یکشنبه 23 فروردین1388
بهار اومد

بوی برگ تازه و سبز پیچیده توی حیاط

رنگ تازگی گرفته کوچه ها ، رنگ حیات

بوی سبزه و شکوفه بوی تند برگ بید

روی شاخه ها نشسته یاسای زرد و سپید

انگاری لباس پوشیدن بوته های گل سرخ

پیچکی از یاس پوشیدن بوته های گل سرخ

غنچه ها شادن ولی ته دلشون پر از غمه

آخه از جمع زمینیای خوب چند تا کمه!

گرچه دوست من زمستونه ، بهارم دوست دارم!

برفو دوست دارم ولی شکوفه هارم دوست دارم

دوباره یه سال گذشت،چه زود گذشت چه خوب چه بد

بوی گل داره بهم میگه اومد،بهار اومد!!

توی این روزای تنهایی که فرقی نداره سرد و بهار

بدون اونی که نیس فرق نداره تابستون و زرد و بهار

کاش بیاد حسرت سفره های هفت سین زمین

بیاد اونی که تو راهه خدایا فقط همین........!!

                                 ********

سلام دوستان!!!!

حال و احوال؟؟؟ امیدوارم هر روز توپ تر از دیروز باشین!!

معذرت میخوام که این شعر اینقد دیر آپ شد. شعری که نوشتنش ۱۱ ماه طول بکشه ۲۳ روز تاخیر براش چیزی نیست.....!

راستی: معذرت میخوام که شعرم زیادی شبیه شعر نیست

همصدای من بشو تو تا بدونم عیب از چیست.......!


ادامه مطلب

+ ا چگامه ای از : چگامه در ساعت 12:52
یکشنبه 9 فروردین1388
گلابجی اومد...

سلام دوستان...

حال و احوال؟خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین؟ چه خبر از کجا؟!من یه خبرایی دارم از یه جاهایی که شماها بی خبرین......

لیلی م برگشته ها ...

هر چند هنوز بی خود و بی کارم... با این حال جای شکرش باقیه که بی گلابجی نیستم.  

اگه گفتین گلابجی م کجا بوده؟؟؟؟؟؟ رفته بود یه سفر دور البته نه خیلی دور همین دور و برا ((خیلی دور – خیلی نزدیک))

دور به اندازه ی مسافت اینجا تا عراق، نزدیک به اندازه ی مسافت دلم و دلش...

رفته بود اونجا تا دعا کنه یه روز با چگامه ش بره اونجا...(خودش گفته)


ادامه مطلب

+ ا چگامه ای از : چگامه در ساعت 20:17